تبليغاتX
طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

 
 

خاموش ميشوم و مكث مي كنم تو آه مي كشي من گريه مي كنم ديوانه مي شوم تو روي دفترم ، يك قلب مي كشي يك راه مي كشي من روي راه تو صد اشك مي چكم تو قهر مي كني يك ماه مي كشي ! من روي ماه را نقش " تو" مي كشم . تو ناز ميكني . . . ـ آرام مي شوم ـ تو با مداد سبز آغاز مي كني يك راه ميكشي ، يك دشت ميكشي يك عالمه فلوت پر آهنگ ميكشي . من سنگ ميكشم با جوهر سياه تصويري از خودم دلتنگ ميكشم ... بي رنگ مي شوم ، چون سنگ مي شوم آزرده مي شوم از دوري تو باز ، افسرده مي شوم . لبخند میزنی!!!!!!!!!!!!!!

*******************************************************************

من گمان می کردم دوستی 4فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند

 من چه می دانستم....؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

**********************************************

خداوندا من در كلبه فقيرانه خودچيزي دارم که تو

 در عرش كبرياييت نداري زيرا من چون

 تويي دارم وتو چون خودي نداري.

 (دكتر شريعتي)

**********************************************

نظر بدید لطفا.



دوشنبه 1385/05/30 |

 
 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد مهم نيست .. .. ... .. .... ؟! مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد

 

**************************************************************************************************************

خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

همه بر درد كسان مينگرند ـ

ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

 

 

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست؟

ريشه عشق، فسرد

واژه دوست، گريخت

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست؟

 

دست گرمي كه زمهر ـ

بفشارد دستت ـ

در همه شهر مجوي

گل اگر در دل باغ ـ

بر تو لبخند زند ـ

بنگرش، ليك مبوي

لب گرمي كه ز عشق ـ

ننشيند بلبت ـ

به همه عمر، مخواه

سخني كز سر راز ـ

زده در جانت چنگ ـ

بلبت نيز، مگو

 

 

چاه هم با من و تو بيگانه است

ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند

درد دل گر بسر چاه كني

خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

گر شبي از سر غم آه كني.

 

 

درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن

درد خود را به دل چاه مگو

استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

آب شو، « آه » مگو.

 



سه شنبه 1385/05/17 |